گل دلم چو شود باز ز اشتیاق نظر
نگاه خشم ز چشم تواش کند پرپر
نشسته ام به امیدی که بگذری زِ کنار
کنار کوچه و خوشبین شوم زِ حظّ بصر
تو را به سر چه خیال است و ما به سر چه خیال
تو فکر خانه و مالی و ما به فکر دگر
به فکر خانه دل باش و دل به دست آور
به ملک و مال مده نقد عمر خویش هدر
بدان که ملک پس از جمع می شود تفریق
چنان که گشت دو صد پاره ملک اسکندر
نصیحت است سخن های من ولی افسوس
چو نشنوی و به گوشت نمی رود چه ثمر
بیا عوض شو و هم صحبت (جلالی) باش
شنو نصیحت ما را و گوش شیطان کر
یزد ـ ۱۳۹۵/۹/۱۳
