تا در آئینه نگاه تو گل اندام افتاد
با نگاهم، دل غم دیده زِ آلام افتاد
رویِ آئینه منوّر شده از روی تو یا
ماه در گردشش از مهر تو در دام افتاد؟
هر شب من شود از پرتو یاد تو چو روز
میبرد دیده گمان تیرگی از شام افتاد
آن که می، نوشد و حاشا کند اَر پرسندش
شوربختی ست که شایسته دشنام افتاد
واعظ رند که (آن کارِ دگر) کارش بود
کار در خلوت او در دهن عام افتاد
نیک نامی زِ زن و مرد توقّع می داشت
نشدش حاصل و در جامعه بدنام افتاد
ای بسا گول، که گول سخنی خورد و نخورد
مِی و با تو به خود نادم و ناکام افتاد
می حرام است (جلالی) نه برای همه کس
این بیانی ست که شایسته پیغام افتاد
یزد ـ ۱۳۹۵/۱۰/۲۱
