دو چشمش تا به چشانم تلاقی کرد میبندد
به زیر طاق ابرو، جفت و طاقی کرد میبندد
به دیدار نخستین باز دارد دیده بر رویم
به دنبالش، چو فکر کار باقی کرد میبندد
گهی میبندد و گه باز دارد چشمهایش را
اگر پنداشت کار خبط شاقی کرد میبندد
به تأثیر نگاه خود نباشد مطمئن زینرو
اگر غیر از نگاه ارتفاقی کرد میبندد
زِ راه لطف اگر ساقی دهد پیمانهای او را
دو چشمش تا نظر بر دست ساقی کرد میبندد
به من شد چشم وادار این زمان و مختصر گویم
نظر بر من به هر طرز و سیاقی کرد میبندد
(جلالی) گر تو هم چشم انتظاری، دیده بر هم نه
به سان او که چون فکر فراقی کرد میبندد
یزد ـ ۱۳۹۵/۹/۲۱
