آب کوثر بادَهِ گلرنگ باشد، آب نیست
می به جنّت باب باشد، آب خوردن باب نیست
نور باران است و شب ناید پی روز بهشت
مهر تابان است و پیدا، پرتو مهتاب نیست
زلف حوران بهشتی تا به روی شانه است
نیست در آن شانه، چون در حال پیچ و تاب نیست
روی زیبایان روشن دل بود غرق سرور
چهره ها خاموش چون عکس درون قاب نیست
صالحان بیدار و مأنوسند با اهل بهشت
کس در آن جا، همچو این جا فکر خورد و خواب نیست
هر چه را دل خواست خواهد یافت در عقبا، چو هست
رَعمِ این دنیا، فراوان باشد و نایاب نیست
حجره در مینو نباشد با در و بند و بساط
ساکنان را حجره نبود، حاجت ابواب نیست
صرف وقت از بهر سمع حرف واعظ زَابلهیست
هیچ نحوی بهتر از صرف شراب ناب نیست
یزد ـ ۱۳۹۵/۱۱/۶
