Menu

جان فدائی زبانی

زبانی ار به یکی جان خود فدا کردم
صراحتاً کنم اقرار، من خطا کردم

 

برای عشق زنی، مرد جان فدا نکند
اگرچه من به همین گفتن، اکتفا کردم

 

دوار سر بد و دستار جهل را چو خیال
زِ سر برون و به دستور عقل وا کردم

 

برای سایر عشّاق هم به گاهِ نماز
پس از تشهّد و فارغ شدن دعا کردم

 

نمازِ من نه به حال جماعت است که من
به حال مفرد تا حال در سرا کردم

 

زِ جا، زِ جذبه به قصد سماع گاه گهی
نمازهای قضا گشته را ادا کردم

 

به حال جذبه (جلالی) غزل سرودم و بعد
زِ فرط شرم و ندامت خدا خدا کردم

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۱۱/۱۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *