Menu

وصال مَرضی الطّرفین

از نگارم به ادب خواهش دیدن چه خوش است
پاسخ آری از آن یار شنیدن چه خوش است

 

گل از آن گل بدن سیم تن غنچه دهن
با سر انگشت نظر یکسره چیدن چه خوش است

 

بر سر زلف فرو ریخته بر شانه او
هم سراپای تنش دست کشیدن چه خوش است

 

دامن پیرهنش گر نتوان بالا زد
تا کمر بر تن آن ماه دریدن چه خوش است

 

ز آن دو لعل لب و مرجان ردیفش به دهان
بوسه بر داشتن و شهد چشیدن چه خوش است

 

دوختن دیده بر آن پیکر و آن حظّ بصر
وز سر شوق و شعف ناز خریدن چه خوش است

 

آخرالامر (جلالی) به رضای طرفین
شمع را کشتن و بر وصل رسیدن چه خوش است

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۱۱/۱۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *