نیست آسان، قسم بیهده خوردن سخت است
بهر ناباور و غم باز شمردن سخت است
اگر امّید به رفعش بود آسان باشد
لیک خون جگر بیهده خوردن سخت است
قابی از عکس رخ آینه روئی به غیاب
در کف دست و روی سینه فشردن سخت است
زنده بودن بود آسان چو بود نعمت و ناز
گر نمی بود، نگوئیم که مردن سخت است
گر نبود آتش دلگرمی دیدار به دل
همچو یخ بر سر کهسار فسردن سخت است
نام آن ماه به کاغذ ننویسم هرگز
چون نخواهم که بخوانند و ستردن سخت است
گر (جلالی) نبرد باز به لب نام نگار
چون که چسبیده زِ شهد آن دو و بردن سخت است
یزد ـ ۱۳۹۵/۱۱/۲۱
