Menu

سگ بر آن …

آشنا مردی سگی همراه و در افسار داشت
بود حیوان پاسدار و دیده ای بیدار داشت

 

گاه پیش روی صاحب بود و گاهی پشت سر
صاحب خود را مواظب بود و در دیدار داشت

 

مرد مانند سگش خاموش بود و سر به زیر
در مسیر خویشتن پرهیز از اغیار داشت

 

در مسیر خویش گشتم چند گامی هم قدم
با خموشی کاو ضمیری آگه و پربار داشت

 

با من آن رهرو، سخن ها گفت و در گفت و ستیز
دیدم این رهرو ضمیری از سخن سرشار داشت

 

گفتم آیا نیست فرزندی شما را تا کند
همرهی، گفتا چرا امّا زِ رفتن عار داشت

 

من ندیدم بین فرزندان وفاداری چو سگ
گرچه با من بود آن وقتی که با من کار داشت

 

واقعاً دارد (جلالی) سگ بر آن آدم شرف
کاو پدر آزرد و در انظار مردم خوار داشت

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۱۱/۲۴

۲ دیدگاه

  1. استاد بزرگوارم هزاران سپاس به خاطر همت وتلاشتان در پایداری از میراث ادبی همه پارسی زبان وتوجه خاص به دیوان حضرت حافظ…. ادبیات، اصطلحات بومی که خود،، نه تنها نگهبان رسوم وادب بومی سرزمینمان می باشند… این بعد شخصیت بزرگمنشانه جنابعالی در مهر ورزیدن به حیوانات در دوره ایی که حقوق حیوانات به زیر پا گذاشته می شود وقدم در نابود نمودن “حیوان دوستی” گذاشته اند برایم تصویری بس روح نواز بود… تندرست وشادمان باشید ….بر دستهای مهربانتان بوسه میزنم نامتان جاودانه..♥️♥️♥️⚘⚘⚘⚘⚘⚘⚘

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *