Menu

دهلیز مضامین کهنه

سخن زِ وصف گل و باغ و از بهار بس است
زِ روی ماه و خط و خال و زلفِ یار بس است

 

زِ نار سینه و موی میان و بوس و کنار
زِ غنچۀ گل و از چهچه هزار بس است

 

زِ شام تار و زِ سوز فراق و تنهایی
زِ گردش فلک و چرخ کج مدار بس است

 

بس است هر چه که از قول عاشقان گفتیم
زِ درد و رنج فراوان و حال زار بس است

 

به روی پاک و درخشان و تابناک غزل
به زور شکوه نشاندن بر آن غبار بس است

 

گره به رشته اندیشه های تازه زدن
بر آن زِ کهنه مضامین دگر فشار بس است

 

قدم گذار (جلالی) برون از این دهلیز
بس است، ماندن بیهوده در حصار بس است

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۱۱/۲۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *