Menu

کلاه‌گذار و کلاه‌بردار

بعد چندی غیاب و در به دری
در بغل داشت طفل خود پدری

 

چون سر طفل لخت و عریان بود
گریه می کرد و زار و نالان بود

 

پدر از روی میل و با دلِ شاد
کله خود به فرق طفل نهاد

 

یک عرق چین که در بساطش داشت
بر سر لخت و عور خویش گذاشت

 

طفلک آن دید و بس خوشش آمد
رَغم آن یک که بر سرش آمد

 

دست کرد و ربود از سر باب
در بغل می فشرد با تب و تاب

 

عابر حاضری که ناظر بود
می شنیدم بلند می فرمود

 

در بر مردکی کلاه گذار
طفلکی دیده شد کله بردار

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۱۱/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *