Menu

دنیای زیبا و زشت

بر فراز دار، در این دار هم زیبا و زشت
می فشارد گردن ما را تِناب سرنوشت

 

گاه زیبائیش باشد بالش زر زیر سر
گاه زشتی، این سر زیبا بود بر روی خشت

 

خرّم آن صاحب دل عارف که بی خوف و خیال
هر کجا شب شد سر خود را به روی خشت هشت

 

شوربخت آن بی خرد کز رطب و یابِس بهر رخت
ریسمان تابید و دیبا بافت بعد از آن که رشت

 

و آن گهی در آرزوی هر چه بهتر زیستن
رخت از دنیا به دوزخ برد بر رغم بهشت

 

آن بود عاقل که در باغ حیات خویش
از برای دیگران از کار و خدمت بذر کشت

 

خدمت خلق است در دنیا (جلالی) این بدان
برتر است از صرف کردن عمر در دیر و کنشت

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۱۱/۲۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *