Menu

بهتر از این باش

مهربانا، با توام، از صدق دل باشد کلامی
بشنو ای سالار و سرور نکته ای را از غلامی

 

در رخت از نقش معجز کرده نقّاش طبیعت
لیک این اعجاز را نبود به هر صورت دوامی

 

در پی هر سور و هر جشنی رسد ناچار سوگی
در پی هر صبح روشن می رسد از راه شامی

 

خاکساری و تواضع بهر انسان رفعت آرد
پختگی ارجح بود از حالت سردی و خامی

 

پس چه بهتر، گرم و گیراتر از این باشی به عاشق
دوستداران را پذیرائی کنی گاهی به گاهی

 

من یکی از عاشقان و ساکن کوی تو باشم
با نگاهی، گاه گاهی سوی من بردار گامی

 

با رَماندن کی بود ممکن که گردد گرد چوپان
جمعی از اغنام جمع و باشد او را دامت راهی

 

با نگاهی خاص و لطف عام، عارف بینِ عامان
شامل خود می‌کند الطاف هر خاصّی و عامی

 

با (جلالی) بهتر از این باشی ار، او هم برایت
می سراید شعر نابی تا بماند از تو نامی

 

یزد ـ ۱۳۹۵/۱۲/۲۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *