Menu

دیدار سحرگاهان

اذان صبح چو شد پلک بسته باز و نظر
فتاد بر رخ آئینۀ سپید سحر

 

هنوز از اثر باده بود پژمان دل
هنوز بود زِ تأثیر باده خسته جگر

 

به گونه خورد نسیم شمال و شد عَزمم
برای دیدن دلبر به فکر سیر و سفر

 

زِ جای جستم و جُستم پیالۀ شب پیش
که نیم خورده کنارم نهاده بود و به بر

 

که ناگهان زِ درآمد درون گل اندامی
که داشت چهره زیبا به سانِ قرصِ قمر

 

رفیق حجره و گرمابه و گلستان بود
زِ ره رسیده و رو کرده سوی من یکسر

 

نشست با من و در صرف باده گشت شریک
از آن پیاله شب مانده در برِ بستر

 

از آنچه در پی آن رفت، لب فروبندم
که شرح واقعه باشد برای وقت دگر

 

کن احتیاط و بترس از ملامت واعظ
در این زمانه (جلالی) سخن گذار و گذر

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۲/۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *