Menu

عنبرین مویِ کمان ابرو

دلم ربوده سیه چشم عنبرین موئی
سپید چهره و قوس کمان ابروئی

 

صدآفرین به جمالش که آفرین ساز است
بر آن دو دیده و تأثیر سحر و جادوئی

 

به زیر بار غمش گشته‌ست پشتم خم
زِ بی عنایتی مهر ماهوش روئی

 

به بوی آن‌که مشامم شود زِ بویش پر
روم به کوی وی این ناز نسترن بوئی

 

گرفته در دل تنگم خیال وصلش جای
تصوّری که در آن دل، نکرده رهپوئی

 

خوشم که حالم خوش دل به سینه وابسته است
به خلق و خوی مهی خنده روی و خوش خوئی

 

نموده ایم ولی جست و جوی بی حاصل
در این دیار و دریغا که نیست دل جوئی

 

فریب خورده در این شهر چون (جلالی) نیست
که بسته راهِ سعادت بر او به هر سوئی

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۲/۱۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *