شد دیده ام سفید که آید زِ در کسی
تا بشکند سکوت و کند شور و شر، کسی
گوشم بود به زنگ که شاید کند صدا
آید مرا زِ راهِ تفقّد به سر، کسی
شرحِ فراق و دوری یارم مفصّل است
تا با وعید و وعده کند مختصر کسی
اندازهای که رنج کشیدم زِ هجر یار
باور نمی کنم بکشد این قدر کسی
آشفته و سفید و بلند است موی سر
در پیش چشم خلق و چنان پشت کرکسی
از شکل و از قیافه خود رنج می برم
وحشت کند نداند و بیند اگر کسی
سنگی، نه زنگ، گاه (جلالی) به در زنند
اطفال و این چنین نهدم سر به سر، کسی
یزد ـ ۱۳۹۶/۳/۱۲
