Menu

تنهائی و بی‌کسی

شد دیده ام سفید که آید زِ در کسی
تا بشکند سکوت و کند شور و شر، کسی

 

گوشم بود به زنگ که شاید کند صدا
آید مرا زِ راهِ تفقّد به سر، کسی

 

شرحِ فراق و دوری یارم مفصّل است
تا با وعید و وعده کند مختصر کسی

 

اندازه‌ای که رنج کشیدم زِ هجر یار
باور نمی کنم بکشد این قدر کسی

 

آشفته و سفید و بلند است موی سر
در پیش چشم خلق و چنان پشت کرکسی

 

از شکل و از قیافه خود رنج می برم
وحشت کند نداند و بیند اگر کسی

 

سنگی، نه زنگ، گاه (جلالی) به در زنند
اطفال و این چنین نهدم سر به سر، کسی

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۳/۱۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *