پیکرم له شد به زیر لاشه سنگین یار
کس به این چاقی ندیدم من در این شهر دیار
کاشکی یک پیکر باریک قدّی داشتم
سبزه و خوش مزّه و باریک مانند خیار
نه به مثل هندوانه هیکل او گرد و پهن
نه دراز و لاغر بسیار مانند چنار
حال بشنو: آنچه بشنیدم به گوش خویشتن
روز پیشین از خری و از بزی در رهگذر
از خری پرسید یک بز چیست یارت؟ گفت خر
خربزه باشد، علف نبود، تو را ناید به کار
بز بگفتا از چه نامم در پی و دنبال توست؟
از چه در پشت سر خود سازیم بی اعتبار
خر بگفتا: این بدان، معنای خر باشد بزرگ
همچنان خرگوش و چون خرچنگ، در دل غم مدار
تو بزرگی چون (جلالی): با نی لاطائلات
کاین چنین اشعار بی ربطی بود او را هزار
یزد ـ ۱۳۹۶/۳/۱۳
