Menu

تمنّا

ابرو بگشا تا لب من نیز شود باز
از بهر روابط به تبسّم کنم آغاز

 

بگذر زِ سر لطف بر این ناظر و بگذار
تا با نظرت شاد و شوم خوشدل و دمساز

 

گر سایه آن سرو قدت بر سرم افتد
از سر کله خود کنم از شوق برانداز

 

ای دلبر طنّاز که بردی دل و دینم
روُ، راست شو و با من دلداده مکن ناز

 

با اهل طرب ساز و کن از خود دو دلی دور
تا شاد شود هر دو دل ما زِ نِی و ساز

 

تا جمع در آن بزم به بینند دو همدل
همتایی یک جفت گران قدر سبک تاز

 

تا اهل ادب نیز کم و بیش بخوانند
شعری که بود پیروی از حافظ شیراز

 

پیوسته (جلالی)ست به آوردن مضمون
در کار غزل نیست یکی قافیه پرداز

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۳/۱۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *