ابرو بگشا تا لب من نیز شود باز
از بهر روابط به تبسّم کنم آغاز
بگذر زِ سر لطف بر این ناظر و بگذار
تا با نظرت شاد و شوم خوشدل و دمساز
گر سایه آن سرو قدت بر سرم افتد
از سر کله خود کنم از شوق برانداز
ای دلبر طنّاز که بردی دل و دینم
روُ، راست شو و با من دلداده مکن ناز
با اهل طرب ساز و کن از خود دو دلی دور
تا شاد شود هر دو دل ما زِ نِی و ساز
تا جمع در آن بزم به بینند دو همدل
همتایی یک جفت گران قدر سبک تاز
تا اهل ادب نیز کم و بیش بخوانند
شعری که بود پیروی از حافظ شیراز
پیوسته (جلالی)ست به آوردن مضمون
در کار غزل نیست یکی قافیه پرداز
یزد ـ ۱۳۹۶/۳/۱۷
