Menu

سرو ناز من

بر لب جو، سرو سر بر آسمان
دارد و پا در گل و آب روان

 

سرو من امّا به چشمانم بود
در دو جوی آب روز و شب عیان

 

گر به راهت گلعذاری سرو قد
بود و دیدی، سرو من باشد همان

 

بنگرش تا بعد دیدن ننگری
بر قد و بالا و روی این و آن

 

پای بند خانه و کاشانه نیست
این بود او را ز آزادی نشان

 

در در و دشت است و در گلزار و باغ
گرم سیر و گشت روزان و شبان

 

خاکسار و آبرومند است و نیست
باد کبرش در سر و آتش به جان

 

سرو بالائی که من کردم پسند
تخته سازد هر نگاری را دکان

 

نکته ها باشد (جلالی) در غزل
داند آن را نخبه گویی نکته دان

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۳/۲۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *