گر بشر زِ احساسات، دست را به کار زند
در امور بالاجبار، عقل را کنار زند
گر خرد شود حاکم، دست حکمت عارف
پس زِ روی مجهولات، پردۀ غبار زند
راهِ دانش و بینش آن زمان شود مشهود
تا که گام، رهرو از روی اختیار زند
نردبان بینش را عارف انتخاب امّا
دار جهل را جاهل، تا که خود به دار زند
در دو روز عمر، عارف راه راست می پوید
پشت پا مداماً بر، چرخ کج مدار زند
راه راست را عارف طیّ کند ولی خاموش
جدّ و جهد را صرف حسن کار و بار زند
نور عقل را تحسین می کند (جلالی) لیک
عینک سیاه جهل را به چشم تار زند
یزد ـ ۱۳۹۶/۳/۲۸
