Menu

العامل یکفیهِ الاشارَه

روح عارف عمیق چون بحر است
دل او با زبان او قهر است

 

آنچه داند اگر بیان دارد
خلق گمراه را بیازارد

 

اکثریّت که همره بادند
پیرو چند رند و شیّادند

 

باشد از جهل گوش نادانان
شنوا از دهانِ شیّادان

 

ز آن سبب عارف مآل اندیش
می زند قفل بر در دل خویش

 

در دهان می شود زیانش زلال
فارغ از جرّ و بحث و قال و مقال

 

لیک عارف اگر که دریابد
عاقلی را، به گفت و گو آید

 

گفته ها مختصر ولی وافی ست
عاقلان را اشارتی کافی ست

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۴/۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *