Menu

نگار مست و خراب

 

شب گذشته می ناب با کباب زدم
رسیده بود برایم، شراب ناب زدم

 

در انتظار مهین صورتی بدم بیدار
ز فرط مالِش چشمم، لگد به خواب زدم

 

برای آن که نیابد رهی به چشمم خواب
به گونه سیلی و بر روی خویش آب زدم

 

گهی نشسته گهی ایستاده گاهی خم
به قامت و به قد خسته پیچ و تاب زدم

 

که ناگهان زِ در آمد نگار، مست و خراب
به اضطرار، خودم را به رختخواب زدم

 

برای آن که نبیند مرا که بیدارم
ملافه بر سر و بر رویِ خود حجاب زدم

 

چو با رقیب سحر کرده بود آن دلبر
به حال قهر به سیمای خود نقاب زدم

 

یکی دو بار شنیدم به نام خواند مرا
سکوت کردم و با آن ره جواب زدم

 

چو خواب رفت برفتم برون به حالت قهر
سحر (جلالی) و بر مرکبم رکاب زدم

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۴/۱۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *