آهی اگر شنیده ای، از سینه من است
این ناله شبانه دیرینه من است
سر در مسیر یار گذارم به روی خاک
آن خاکِ پاک پوشش گنجینه من است
از لکّه و علامت پیشانیم مپرس
از بس به خاک سوده ام، این پینۀ من است
روشن شود دلم چو نهم سر به روی خاک
نقش نگار بینم و آئینه من است
بینی اگر رقیب مزاحم نمی شود
او آگه از مجادله و کینه من است
تعطیل گشته از غم او کار و بارِ من
ایّام هفته جمعه و آدینه من است
فرقی به حال و روزِ (جلالی) نمی کند
هر سال تازه، کهنه، چو پارینه من است
یزد ـ ۱۳۹۶/۴/۱۵
