در خلوتیم و نبوَد ما را کسی و کاری
امّا چرا؟ یکی هست مائیم و یک قناری
او هم چو گشته محبوس، کنج قفس ندارد
راهی برای پرواز، نتوان شدن فراری
خلوت سرای ما را پیدا نمی کند کس
ننهاده ایم زیرا ما با کسی قراری
یک عمر چون ندیدیم خیری زِ خیل مردم
محصور کرده خود را در خلوت حصاری
زیر فشار بودن ارجح بود به خلوت
از این که شخص باشد خود عامل فشاری
شور و شر است مطلوب از بهر نوجوانان
ما را به دور پیری نبود به سر شراری
الفقر فخری، آری، این افتخار باشد
زین رو (جلالی) از فقر، را نیست ننگ و عاری
یزد ـ ۱۳۹۶/۴/۱۹
