Menu

دمرو خواب

 

ای پشت به ما کرده زِ قهر، ای دمرو خواب
از پشت در آئینه نبینیم به جز قاب

 

برگرد و به ما، ماه شب چارده بنمای
تا ماه رخت دیده شود در شب مهتاب

 

در پیچ سر زلف پریشان تو شد دل
چون موی تو روزش سیه و در تب و در تاب

 

بگذار که بر لعل لبان تو گذاریم
لب را و ببوسیم و بنوشیم می ناب

 

شرط ادب و رسم زمان را به زمین نه
در بین دو تن دلشده ساقط شده آداب

 

این قهر تو گمراهی محض است مکن قهر
با صلح و صفا سوی دل دلشده ره یاب

 

باز است نه چون روی تو، آغوشِ (جلالی)
کن باز به ما، بند به روی دگران باب

 

ده بالای یزد ـ ۱۳۹۶/۴/۲۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *