آن دم که نام دلبرم از یاد من بود
از دل به عرش ناله و فریاد من رود
پیری مصیبتی ست که باشم دچار آن
نسیان بلا و ز آن به سما داد من رود
گاهی که راه خانه فراموش می کنم
غم آید و شعف زِ دل شاد من رود
این است حال یک پدر پیر دردمند
تا بعد از این چه بر سر اولاد من رود
در بند هجر بندم و آزاد نیستم
نام کسان زِ خاطر آزاد من رود
مانند آب و آتش اگر پیری و شباب
می بود خاک تن به ره باد من رود
کاخ بلند عمر (جلالی) خراب شد
از یاد، یاد خانه آبادِ من رود
یزد ـ ۱۳۹۶/۴/۲۷
