Menu

پیری و فراموشی

آن دم که نام دلبرم از یاد من بود
از دل به عرش ناله و فریاد من رود

 

پیری مصیبتی ست که باشم دچار آن
نسیان بلا و ز آن به سما داد من رود

 

گاهی که راه خانه فراموش می کنم
غم آید و شعف زِ دل شاد من رود

 

این است حال یک پدر پیر دردمند
تا بعد از این چه بر سر اولاد من رود

 

در بند هجر بندم و آزاد نیستم
نام کسان زِ خاطر آزاد من رود

 

مانند آب و آتش اگر پیری و شباب
می بود خاک تن به ره باد من رود

 

کاخ بلند عمر (جلالی) خراب شد
از یاد، یاد خانه آبادِ من رود

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۴/۲۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *