Menu

بیا

بیا که هرچه تو خواهی ز این و آن این جاست
زِ من بخواه عزیزم که آب و نان این جاست

 

بیا که تا نگری هر قدم که برداری
به زیر پای تو گنجینه نهان این جاست

 

تو راست دوست به هر سنّ و سال می دانم
بیا که عاشق دلداده جوان این جاست

 

بیا که خواهشن بسیار و بازگوئی آن
گرت صلاح نمی بود، نکته دان این جاست

 

مبر گمان که شناسند خیل مدعیّان
تو را، که واقف حال تو بی گمان این جاست

 

زِ سرّ عشق نهان است هر چه در انظار
به چشم عاشق دلداده است عیان این جاست

 

بیا به نزد (جلالی) که میرد از حسرت
چو مدّعی نگرد جای جسم و جان این جاست

یزد ـ ۱۳۹۶/۵/۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *