چه شد که یار مرا سوی این دیار کشید
چه نقشه بود که دلدار گلعذار کشید
ببست راه نگاهم به غمزهاش بر غیر
مرا به سوی خود آن یار کرده کار، کشید
ببود دیده من محو نور چشم نگار
که سرمه، پرده تنگش به چشم تار کشید
هزار بار دل تنگ من زِ شور و نوا
زِ سینه، ناله چنان نغمه هزار کشید
یکی دو بار نگاهش به چشم پراشکم
فتاد و دیده او سر به چشمه سار کشید
به خیر عاقبت کار ختم می شد اگر
میسرم شده بود از میان کنار کشید
به یادگار (جلالی) زِ چهر گلگونش
به صفحه دلِ خود نقش آن نگار کشید
یزد ـ ۱۳۹۶/۵/۵
