Menu

یار کرده کار

 

چه شد که یار مرا سوی این دیار کشید
چه نقشه بود که دلدار گلعذار کشید

 

ببست راه نگاهم به غمزه‌اش بر غیر
مرا به سوی خود آن یار کرده کار، کشید

 

ببود دیده من محو نور چشم نگار
که سرمه، پرده تنگش به چشم تار کشید

 

هزار بار دل تنگ من زِ شور و نوا
زِ سینه، ناله چنان نغمه هزار کشید

 

یکی دو بار نگاهش به چشم پراشکم
فتاد و دیده او سر به چشمه سار کشید

 

به خیر عاقبت کار ختم می شد اگر
میسرم شده بود از میان کنار کشید

 

به یادگار (جلالی) زِ چهر گلگونش
به صفحه دلِ خود نقش آن نگار کشید

 

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۵/۵

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *