خسرو صاحبدلان از شور شیرین شاد بود
شوربختی بین که بر سر تیشه زن فرهاد بود
گوش کوه آن لحظه فریاد دل فرهاد را
می شنید و باز می گفت ار، زِ فیض باد بود
گوش شیرین جای خود دارد ولی تا نشنوند
پنبه ها در گوش خلق النّاس از بیداد بود
این زمان هم ناله فرهادها باشد بلند
نشنود کس، بس که از بیداد قال و داد بود
دوره آخر زمان عاشق شدن از ابلهی ست
در چمنزار زمین باید چو سرو آزاد بود
احمق و نابخردش دانند مردم، آن که او
در خیال ازدواج و همسر و اولاد بود
پول آرد وصل و عشق و عاشقی از ابلهی
کار فرهاد است، باید عاقل و فرساد بود
واقعیت باز می گوید (جلالی) این زمان
با زر و با پول هر شب می توان داماد بود
یزد ـ ۱۳۹۶/۵/۸
