Menu

پول نه عشق

 

خسرو صاحبدلان از شور شیرین شاد بود
شوربختی بین که بر سر تیشه زن فرهاد بود

 

گوش کوه آن لحظه فریاد دل فرهاد را
می شنید و باز می گفت ار، زِ فیض باد بود

 

گوش شیرین جای خود دارد ولی تا نشنوند
پنبه ها در گوش خلق النّاس از بیداد بود

 

این زمان هم ناله فرهادها باشد بلند
نشنود کس، بس که از بیداد قال و داد بود

 

دوره آخر زمان عاشق شدن از ابلهی ست
در چمنزار زمین باید چو سرو آزاد بود

 

احمق و نابخردش دانند مردم، آن که او
در خیال ازدواج و همسر و اولاد بود

 

پول آرد وصل و عشق و عاشقی از ابلهی
کار فرهاد است، باید عاقل و فرساد بود

 

واقعیت باز می گوید (جلالی) این زمان
با زر و با پول هر شب می توان داماد بود

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۵/۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *