Menu

آواز رهگذر (فارسی سَره)

سروده های من از رهروان راه بسی
به گوش می رسدم از کسان خوش نفسی

 

به گوش می رسد از رهروان شباهنگام
زِ راه دور به مانند گفته جرسی

 

بسا به شب شنوم در سه گاه و شور و نوا
به زیر و بم یکی از این سه را زِ پیش و پسی

 

به کنج خانه دهم گوش بر سروده خویش
به سان مرغ گرفتار بند، در قفسی

 

ندیده دیدۀ غم دیده ام گلی در یزد
به جز کویر و بیابان خشک و خار و خسی

 

چه گویمت که ننوشیده ام زِ شهد لبی
چنانکه شیره چشد از گل ای بسا مگسی

 

مباش در پی دیدار یار در پیری
جوان نه ای تو، (جلالی) بس است بُلهوسی

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۵/۲۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *