زیر پا افتاده دیدم دفتر شرحی به راه
دست بردم از زمین برداشتم کردم نگاه
بی وجود وزن و معنا، رطب و یابِس بود جمع
در بیاضی و زِ لَاطائِل همه دفتر سیاه
بود نام پشت دفتر، دفتر شعر سپید
روده برگشتم زِ فرط خنده های قاه قاه
گر شمارِ گوشی همراه شارِح درج بود
زیر هر موضوع تا خواننده اش خواهی نخواه
گر دلش خواهد، بود قادر که تا گیرد تماس
با جناب کاتب آن رطب و یابس گاه گاه
تا اگر معنا بود فی بطن شاعر، بشنود
گوش آن خواننده و افتد به راه انتباه
چون نبد در زیر پا انداختم آن سان که بود
چون که آن را از زمین برداشتن بود اشتباه
یزد ـ ۱۳۹۶/۶/۴
