Menu

در عصر انفعال

در دوره تظاهر رندان دین فروش
یک شب زدم پیاله و خون آمدم به جوش

 

بسرودم آنچه را که تو بینی در این غزل
خواهی بخوان و خواه نخوان، چشم از آن بپوش

 

یک عدّه سودجوی سیه بخت سینه چاک
احسنت گو شده ست و برآرد زِ دل خروش

 

خلقی کثیر نیز علی وار بُرده است
اندر نیام تیغ زبان و بود خموش

 

هر ژنده پوش پیش، کنون خز به بر شده ست
هر خز بپوش پیش کنون گشته ژنده پوش

 

گشتند خیل خانه به دوشان مقیم کاخ
و آن صاحبان کاخ شدی خانه شان به دوش

 

بندند چشم و گوشت و با جادوی زبان
سحرت کنند، باز نگهدار چشم و گوش

 

آخر زمان شده ست خدایا مگر که حال
دجّال برده است از این خلق عقل و هوش

 

دوران افتخار (جلالی) به سر رسید
در عصر انفعال خمش باش و باده نوش

 

 

یزد ـ ۱۳۵۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *