ما را توقّعی نیست در شیشه شیر باشد
شیر ار نبود غم نیست، در بیشه شیر باشد
گر نان خشک قندی نبود به سفره ما
هر چند کهنه و خشک، نان لَتیر باشد
عمری ست سازگاریم بی خوردن خورش نان
شیرین پلو اگر نیست، قرص پنیر باشد
از سفره زود هرگز از جای برنخیزم
در آن اگر پیازی یا آن که سیر باشد
بند آمد از نخوردن گر اشتها عجب نیست
این گونه یک گرسنه پیوسته سیر باشد
در حال تنگ دستی، درگیر و دار محنت
پیوسته پای محتاج دربند، گیر باشد
در تنگنای پیری، عُسرت شود فراموش
نِسیان نشان پیری ست هر چند دیر باشد
در دیده (جلالی) نورِ ستاره از دور
شب های تیره دایم مانند تیر باشد
یزد ـ ۱۳۹۶/۶/۱۱
