دگر سر من و سودای این و آن هیهات
دگر دل من و آزادی عنان هیهات
دگر ترنّم اشعار آبدار غزل
که همچو آب روان بود بر زبان هیهات
دگر سراسر شب های روشن از مهتاب
که دیده دوخته بودم بر آسمان هیهات
به کوه و دشت و بیابان دگر سفر نکنم
کنار ساحل دریای بی کران هیهات
به پای گل ننشینم دگر که چون آن گل
ندید چشمم تا دید در جهان هیهات:
کنون مدام نشینم خمش به خلوت خویش
غزل سرائی و اندیشه و بیان هیهات
چرا که دلبرم از این مکان برفت و بگفت
دوباره باز نگردم به این مکان، هیهات
برفت و گفت (جلالی) بیا و سیر ببین
مرا که باز نه بینی زِ من نشان هیهات
یزد ـ ۱۳۹۶/۶/۱۲
