Menu

نغمه عشق

مرا چو نیست میسر که سر زنم به درت
سری به خانه ما زن، شوم فدای سرت

 

زِ گریه دیده من تر بود، بیا و ببین
نه از عرق، که بود خیس چشم مست ترت

 

مرا زِ سینه به عیّوق می رسد فریاد
خدا کند که رساند فلک به گوش کرت

 

خدا کند که شود باز، تا که باز آئی
به سوی من اگرت بسته اند بال و پرت

 

زِ قول و وعده که از پیش داده ای یادآر
به بایگانی سر یاد مانده است گرت

 

بیا به خانه من تا که ز آتش عشق
چو من بسوزی و بینم شرار و شور و شرت

 

به چند بیت (جلالی) هنوز بتوانی
زِ عشق نغمه سرائی و این بود هنرت

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۶/۱۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *