دلم خواهد به تنهائی به بینم روی ماهت را
سپیدیهای آن رخسار و چشمان سیاهت را
دلم خواهد که هرگز مردم بیدار آن چشمان
زِ روی من نگرداند سوی دیگر نگاهت را
دلم خواهد پس از تعریف من از آن لب و دندان
به گوشم بشنوم آن خنده های قاه قاهت را
دلم خواهد مُیَسّر باشدم تا سازم آماده
تمام خواهش ریز و درشت دل بخواهت را
فدای چهره گلگون و خال گونه ات گردم
همان لب ها و دندان، گودیِ آن چال و چاهت را
گواه حال دل باشد سر زلف پریشانت
به یک سوزن، به یکسو زن زِ صورت آن گواهت را
بود امن و امان کاشانه من ای گل اندامم
مگردان از رخ و کوی (جلالی) روی و راهت را
یزد ـ ۱۳۹۶/۶/۲۰
