Menu

گلایه از مردم

هر چند از فساد و فسون دور و عاریم
مردم گمان برند به بی بند و باریم

 

در کار شعر باشم و گویند مردمان
این است یک نشانه زِ دیوانه واریم:

 

از تیغ تیز حسرت اطرافیان خویش
جاری ست خون رنج دل از زخم کاریم

 

(با مردم زمانه سلامی و والسّلام)
این است رسم و شیوه مادام و جاریم

 

وقتی مدام باده به جامم نمی رسد
مانند چشم یار اسیر خماریم

 

کافی ست هرچه کُحل بصر بود خاک یزد
حالی به فکر هجرت و از آن فراریم

 

زیرا به جز حسادت و غیبت ندیده ام
از مردمان و کس ننموده ست یاریم

 

کردم گلایه گرچه (جلالی) زِ مردمان
باشد مفاد آن سبب شرمساریم

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۶/۲۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *