دوش به جشن دیدمت گرم کلام با یکی
دست تو بود در کمر، شانه به شانه متکّی
گرچه نداشت پاسخی از تو سلام گرم من
داشت به سردیت نظر، دیده، به سویم اندکی
نیست امید حالیا در دلم از وصال تو
عشق من است بی ثمر، هیچ نباشدم شکّی
گرچه رقیب من بود خوش بر و روی و خوش زبان
نیست وِرا تشخصّی، هست به سان دلقکی
چشم حقارتش بود دوخته بر من و در آن
کوفته بود با چکش، کاش یکی، دو میخکی
نحس بود به چشم من روی زمین وجود او
محو شود اگر، بود حادثه مبارکی
شاعر سهل و ممتنع گوی، کم است و یحتمل
حال (جلالی) این زمان بین سخنوران تکی
یزد ـ ۱۳۹۶/۶/۲۴
