دیشب که بود یلدا، شب تا سحر نخفتیم
با دلبری زهر در گل گفته گل شنفتیم
از فرط باده نوشی ما هر دو مست و مخمور
با چشم باز و بیدار، از دیده خواب رُفتیم
اعمال نیک خود را گفتیم آشکارا
شرح و بیان بد را در سینه ها نهفتیم
خوب است باز گویم:، از هر دو حین مستی
بس کرده ها نکردیم، بس گفته ها نگفتیم
بودیم تا که هُشیار، چون غنچه بسته لب بود
مانند گل به مستی، از بهر هم شکفتیم
در حشر و نشر با هم، بس یک دلیم و طاقیم
ظنّ می برند مردم ما هر دو زوج و جفتیم
هنگامِ بازخوانی در شعر خود (جلالی)
از شرم می شویم آب زین مهره ها که سفتیم
یزد ـ ۱۳۹۶/۶/۲۶
