بی توام دلبرآ، در تب و تاب
با تو! چشمم نبیند خورد آب
زیر تیغ جفای توام، چون
کنده زیر ساطور قصّاب
تیره، روزم چو شب گشته چندی ست
ره به چشمم نبینم برد خواب
زیر بار غمت شد کمر خم
راست گویم، نیم شاد و شاداب
باز غم سایه افکنده بر سر
بسته بر رویم از هر دری باب
پیش چشمم به دیوار، باشد
چشم عکست به من خیره در قاب
کاشکی می نمودی مراعات
با (جلالی) کمی رسم آداب
یزد ـ ۱۳۹۶/۶/۳۱
