Menu

شهر هِرت

این شهر پر بود زِ خرافات و شور و شر
باشد تهی خزانه اش از مال و سیم و زر

 

مغز عموم را که خرافات کرده پر
خالی بود زِ قدرت تشخیص خیر و شر

 

گوشی در این دیار نصیحت پذیر نیست
پر گشته است شهر زِ افراد کور و کر

 

کارند اهل شهرت و شهوت نهال جهل
بارَد زِ ابر فتنه قساوت به بام و در

 

باز است باز سانحه را چشم و دست و بال
بسته ست مرغ عاطفه را پا و بال و پر

 

سازند با بلیّه و آفات مرد و زن
سوزند در تنور مکافات خشک و تر

 

جمعی غنی زِ نعمت وصل اند، تو به تو
برخی فقیر و فرد و یتیم اند و در به در

 

نبود یک از هزار در این شهر ذی شعور
تا لا محاله فرق نهد بین نفع و ضرّ

 

کز شاخه حیات خورد بر زِ برگ و بار
بهر ممات هم نکند سعی بی ثمر

 

در شرح شهر هرت (جلالی) سخن بس است
کن قصّه مفصّل این قوم مختصر

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۷/۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *