معشوق به من به لحن سردی
گفتا که برو که برنگردی
می داشت به دست لنگه کفش
این بود از او نشان طردی
گفتم نروم، تکان تکان داد
یعنی که بمان اگر که مردی
رفتم، به مراجعت دو سوغات
آوردم و گشت دستگردی
بر چهره سردش از کدورت
دیگر اثری نماند و گردی
یک بوسه گرم برطرف کرد
آثار گرفتگی و بَردی
سوغات، بود بهین (جلالی)
داروی هزارگونه دردی
یزد ـ ۱۳۹۶/۷/۱۵
