Menu

شلختگی دل

 

سواد قلب، مخلّ بیاض بخت بود
چو خاک تیره که در روی سنگ سخت بود

 

برای رهرو در زیر آفتاب کویر
بهشت عدن یکی سایه درخت بود

 

به تخته پاره تابوت تکیه خواهد زد
کسی که بر سر او تاج و روی تخت بود

 

جفا و جور بود ضربه بیش از این به دلی
که زیر تیغ غم و درد، لَخت لَخت بود

 

چرا که: در اثر محنت فراق، مدام
درون سینه بسی خسته و کرخت بود

 

زِ فرط کثرت بی بند و باری است که دل
به اصطلاح زبان محل شلخت بود

 

ببُرد رخت (جلالی) زِ کوی جور رقیب
به سوی دلبر و این حسن نقل رخت بود

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۷/۱۶

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *