Menu

مضامین تازه

راحتی در زندگانی گاه هست و گاه نیست
بود اگر، چندان پسند خاطر و دلخواه نیست

 

شهر خوشبختی بود یک گوشه از باغ بهشت
بسته باشد راه هرچندش در و درگاه نیست

 

دلبر ما بس که خونسرد است او را لحن گرم
نبود و در او اثر از اشک چشم و آه نیست

 

ز آن مؤذن با دو دست خویش گیرد گوش را
چون به گوشِ بازِ مردم حرف حقّ را راه نیست

 

دست طامع دائماً پیش سخی باشد دراز
نیست قانع هرچه گیرد، باز هم کوتاه نیست

 

پیش عارف غم به سان کاه باشد نیست کوه
نزد عامی انده کم کوه باشد کاه نیست

 

راه کوی یار باشد پر زِ چاه و چاله ها
لیک روی چانه او چاله باشد چاه نیست

 

از رُخ گلگون دلبر نور می بارد چو ماه
لیک آن گیرندگی در نور و روی ماه نیست

 

کاشکی کاشانه اش را روز و شب در باز بود
کعبه حاجات را حاجت به یک درگاه نیست

 

نصّ مضمون (جلالی) نیست جای دیگری
آنچه را گوید به شعر خویش در افواه نیست

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۷/۲۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *