بیداری مدام به شب مشکل من است
خواب عمیق خواهش جان و دل من است
اندیشه بهر درک قوانین کاینات
درگیر فهم مُبهم و ناقابل من است
پای خدا زِ عجز کشیدن میان کار
محصول درک ناقص بی حاصل من است
از بار عقل شانه تهی کردن است این
نیرنگ و رنگِ قلبِ دل غافل من است
خالق اگر به عقل مدلّل نشد، بدان
مخلوقی از مفاهمه باطل من است
بی میل نیستم کند ارشاد عارفی
صاحب نظر مرا، اگر او مایل من است
ورنه بنا به خواهش این بنده حقیر
بعد از وفات من که به حقّ شامل من است
بر سنگِ گور من بنویسید: جاهلی ست
با شهرتِ (جلالی) و زیر گل من است
یزد ـ ۱۳۹۶/۷/۲۲
