مهین بانو ای همسر مهربان
تو محبوب و غمخوار و یار منی
چنان پرتو ماه تابان و مهر
شب و روز در چشم تار منی
در این وادی خشک و بی آب یزد
چو کوثر، چنان چشمه سار منی
نوای هزار ار نیاید به گوش
در این جا، تو بانگ هزار منی
مَنَت تا ابد بار مِنّت کَشم
کنم فخر، چون افتخار منی
به هنگام تردید و دلواپسی
قرار دل بی قرار منی
به عمرش (جلالی) منیّت نکرد
کند حال، چون در کنار منی
