دختری همسایۀ نزدیک ماست
خوش قد و بالا و خوش رو، رُکّ و راست
ارتباطی نیست بین ما هنوز
لیک می بینم وِرآ در طول روز
گربه ای دارم به بامش می رود
در دل امیّد قرابت می دهد
تا که شاید نیک او را بنگرم
شد خیالی جاگزین اندر سرم:
کز برای جست و جوی گربه گاه
یابم اندر خانه اش زین حیله راه
لاجرم رفتم به نام جست و جو
عین شخص حقّ به جانب پیش او
تا نمایم عرض خود را بازگو
جست و جوی گربه پشت بام او
در زدم، آمد، به رویم در گشود
قصد رفتن پشت بامش را شنود
داد پاسخ: ای پسر! ما را سگی ست
پشت بام خانه دایم متکّی ست
ادّعایت مضحک است و خنده دار
رو پسر جانم! برو دنبال کار!
بعد از آن با خنده های قاه قاه
گفت باشد انتخابت اشتباه
تیر نیرنگ (جلالی) چون به سنگ
خورد، برگشتم، هدف نامد به چنگ
عاشق نوباوه کم سنّ و سال
باشد اینش همچو من احوال و حال
یزد ـ ۱۳۹۵/۸/۴
