یتیمی اگر بود همسایهات
سزد بر سرش اوفتد سایهات
چو بینی یتیمی ست زار و پریش
به او باش دلجو، چو فرزند خویش
گرش پیرهن کهنه باشد به بر
و از گریه میباشدش چشم تر:
وِرا جامه نوساز و با لطف عام
به شادیش بردار با خنده گام
بسا این یتیمان بیسرپرست
که باشند در چشم انظار پست
درآرند از بین سرها سران
در آینده گردند از مهتران
خدا وعده دادَست باغِ بهشت
به قرآن، به مردان نیکوسرشت
یزد ـ ۱۳۹۵/۸/۲۴
