Menu

دختر چاغ همسایه

 

 

یادِش بِه خیر اون، روزا جَوونی
دایِم کارون بود، کَفتَر پَرونی

 

هَمسایمون داش یک دُختر چاغ
روو بون کارون بود هِی چَش چَرونی

 

چی چیت بِگَم مَن چه هیکلی داش
چه لِنگ و رونی! چه لِنگ و رونی

 

مادَرِ پیرِش با چار تا گوسفَن
کارِش شده بود گوسفَن چَرونی

 

با دُخترِ او، از لُووِ دیوار
گاهی خوش و بِش داشتم زَبونی

 

از بَسکی چاغ بود خوب وَر نَمی اُرد
وزنِ زیادِش، را هیش قَفونی

 

کاشکی مِشُد رو، شونَم بیشینه
اِی داد و بیداد از ناتَوونی

 

یزد ـ ۱۳۹۶/۶/۲۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *