ساحل از ضربِ تازیانه موج
سر گذارد به آستانه موج
روز تا شب نشسته بر ساحل
می نهم گوش بر ترانه موج
هم نوایی کنم ز تنهایی
گاه با ناله شبانه موج
شادمانم که نیست چندان دور
خانه من ز آشیانه موج
چون به ساحل روم ز خانه خویش
بی گمان می روم به خانه موج
موج بر موج بس که می غلطد
نامِ ساحل نهم کرانه موج
موج در گوشم این چنین گوید:
بگذرد با زمان زمانه موج
زندگی همچو موج در گذر است
ای «جلالی» شنو فسانه موج
یزد جمعه ۱۳۶۶/۷/۱۰
