عاشقم، عاشق ستاره صبح
مستم از شادی نظاره صبح
یک طرف سردی و سیاهی شب
یک طرف گرمی و شراره صبح
تو ندانی چه لذّتی دارد
دیدن ابر پاره پاره صبح
قرص خورشید همچو نوزادی
سر بر آرد ز گاهوارهِ صبح
غول شب ناگهان به خاک افتد
در بَرِ طفلِ شیرخواره صبح
می پرد رنگ و رو، ز صورتِ شب
دَر بَرِ پرتو نگاره صبح
کرمِ شب تاب می شود پنهان
بِسَحَر زیر سنگِ خاره صبح
در تبا شیر صبح باید رفت
با «جلالی» به استشاره صبح
یزد جمعه ۱۳۶۶/۷/۱۰
